سلام!!!!يدنيا عشقتونم!
بخدا شرمنده همتونم!!!!
اين مدت همش درگير كاراي ثبت نام و كلاساي دانشگاهم بودم!!!!!
باورم نميشه!الان شدم دانشجو!!!!!!
شايد باورتون نشه از اول دبستان تو روياي اين روز بودم!
امروز كلاس داشتم!كلي حال داد
اگه اين مدت نبودم شرمندم اما قول ميدم دوباره دستمو گرم كنمو شروع به نوشتن كنم!!!!
دوستون دارم
+ نوشته شده در شنبه 3 مهر1389ساعت 19:16  توسط آرمين
|
سلام!!!!!
من دانشگاه قبول شدم!!!!!!!!!!
حورا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دوستون دارم!تك تكتونو!!
+ نوشته شده در دوشنبه 22 شهریور1389ساعت 16:58  توسط آرمين
|
ستاره هارا ميبينم
هرشب
با اينكه دورند
و تو رادر روز هم
نميبينم
.
.
.
كاش ستاره بودي....
+ نوشته شده در چهارشنبه 17 شهریور1389ساعت 11:24  توسط آرمين
|
روزي دروغ به حقيقت گفت:ميل داري باهم شناكنيم؟
حقيقت ساده لوح گول اوراخورد.
آن دو باهم به كنار ساحل رفتند.
حقيقت لباسشو درآورد.دروغ حيله گر فورا لباسهاي اورا پوشيد.
از آن روز به بعد هميشه حقيقت عريان و زشت است و دروغ در لباس حقيقت زيبا و فريبنده
.
.
.
.
.
.
.
به اميد بازپس گيري لباس حقيقت
+ نوشته شده در پنجشنبه 21 مرداد1389ساعت 11:10  توسط آرمين
|
دلت راخانه ي ماكن ...... مصفاكردنش بامن
به مادردخود خود افشا كن.....مداوا كردنش بامن
اگرعمري گنه كردي ...... مشونوميد از رحمت
تو توبه نامه رابنويس ...... امضاكردنش بامن
+ نوشته شده در شنبه 16 مرداد1389ساعت 15:49  توسط آرمين
|